پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

این چه بویست ای صبا از مرغزار آورده ئی

مرحبا کارام جان مرغ زار آورده ئی

بهر جانِ بیقرارِ آدمِ خاکی‌نهاد

نکهتی از روضه ی دارالقرار آورده ئی

وقت خوش بادت که وقت دوستان خوش کرده ئی

تا ز طرف بوستان بوی بهار آورده ئی

سرو ما را چون کشیدی در بر آخر راست گوی

کز وصالش شاخ شادی را ببار آورده ئی

عقل را از بوی می مست و خراب افکنده ئی

چون حدیثی از لب میگون یار آورده ئی

یک نفس تار سر زلفش ز هم بگشوده ئی

وز معانی این همه مشک تتار آورده ئی

در چنین وقتی که خواجو در خمار افتاده است

جان فدا بادت که جامی خوشگوار آورده ئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹من کیم زاری نزار افتاده ئی
  2. شمارهٔ ۳۲۰گِرد ماه از مشک چنبر کرده ئی
  3. شمارهٔ ۳۲۱گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی
  4. شمارهٔ ۳۲۲اگر تو عشق نبازی بعمر خویش چه نازی
  5. شمارهٔ ۳۲۳دلا تا طلعت سلمی نیابی
  6. شمارهٔ ۳۲۴ای سر زلف ترا پیشه سمن فرسائی
  7. شمارهٔ ۳۲۵چون نئی سرگشتهٔ چوگان چو گوی
  8. شمارهٔ ۳۲۶شبست و خلوت و مهتاب و ساغر ای بت ساقی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.