پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی

کجا روم که فرس بر من شکسته نتازی

تو شاهبازی و دانم که تیهوان نتوانند

که در نشیمن عنقا کنند دعوی بازی

شبان تیره بسی برده ام بآخر و روزی

شبی چو زلف سیاهت ندیده ام بدرازی

ضرورتست که پیشت چو شمع سوزم و سازم

گرم چو شمع بسوزی ورم چو عود بسازی

مرا بضرب تو چون چنگ سرخوشست ولیکن

تو دانی ار بزنی حاکمی و گر بنوازی

بدوستی که چو دل قلب و نادرست نیایم

گرم در آتش سوزنده همچو زر بگدازی

بخون بشوی مرا چون قتیل تیغ تو گشتم

که در شریعت عشقت شهید باشم و غازی

چو روشنست که نور بقا ثبات ندارد

بناز خویش و نیاز من شکسته چه نازی

فدای جان تو خواجو اگر قتیل تو گردد

ولی بقتل وی آن به که دست خویش نیازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳دلا تا طلعت سلمی نیابی
  2. شمارهٔ ۳۲۴ای سر زلف ترا پیشه سمن فرسائی
  3. شمارهٔ ۳۲۵چون نئی سرگشتهٔ چوگان چو گوی
  4. شمارهٔ ۳۲۶شبست و خلوت و مهتاب و ساغر ای بت ساقی
  5. شمارهٔ ۳۲۷گر آن مه در نظر بودی چه بودی؟
  6. شمارهٔ ۳۲۸ای میان تو چو یک موی و دهان یکسر موی
  7. شمارهٔ ۳۲۹خرامنده سروی به رخ گلستانی
  8. شمارهٔ ۳۳۰ای دلم ز زلف سیهت زنّاری
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.