پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

ای از گل رخسار تو خون در دل لاله

بر لاله ز مشک سیه افکنده کلاله

باز آی که چشم و رخت ای ماه غزل گوی

این عین غزال آمد و آن رشک غزاله

از خاک درت بر نتوان گشت که کردند

ما را بحوالی سرای تو حواله

آورده بخونم رخ زیبای تو خطّی

چون بنده مقرّست چه حاجت بقباله

آن جان که ز لعلت بگه بوسه گرفتم

دینیست ترا بر من دلسوخته حاله

برخیز و برافروز رخ از جام دلفروز

کز عشق لبت جان بلب آورد پیاله

از آتش مِی بین رخ گلرنگ نگارین

همچون ورق لاله پر از قطره ی ژاله

چشمم بمه چارده هرگز نشود باز

الّا به بُتی ماه رخ چارده ساله

تا گشت گرفتار سر زلف تو خواجو

چون موی شد از مویه و چون نال زناله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸از مشک سوده دام بر آتش نهاده ئی
  2. شمارهٔ ۳۱۹من کیم زاری نزار افتاده ئی
  3. شمارهٔ ۳۲۰گِرد ماه از مشک چنبر کرده ئی
  4. شمارهٔ ۳۲۱گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی
  5. شمارهٔ ۳۲۲اگر تو عشق نبازی بعمر خویش چه نازی
  6. شمارهٔ ۳۲۳دلا تا طلعت سلمی نیابی
  7. شمارهٔ ۳۲۴ای سر زلف ترا پیشه سمن فرسائی
  8. شمارهٔ ۳۲۵چون نئی سرگشتهٔ چوگان چو گوی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.