پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

برآمد ما هم از میدان سواره

ز عنبر طوق و از زر کرده یاره

گرفته از میان ما کناری

ولی ما غرقه ی خون بر کناره

شود در گردن جانم سلاسل

خیال زلف او شبهای تاره

برویم گر بخندد چرخ گوید

مگر در روز می بینم ستاره

چو در خاکم نهند از گوشه ی چشم

کنم در گوشه ی چشمش نظاره

تعالی الله چنان زیبانگاری

برش چون سیم و دل چون سنگ خاره

چو در طرف کمربند تو بینم

ز چشم من بیفتد لعل پاره

وضو سازم بآب چشم و هر دم

کنم بر خاک کویت استخاره

اگر عشقت بریزد خون خواجو

بجز بیچارگی با او چه چاره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷این چه بویست ای صبا از مرغزار آورده ئی
  2. شمارهٔ ۳۱۸از مشک سوده دام بر آتش نهاده ئی
  3. شمارهٔ ۳۱۹من کیم زاری نزار افتاده ئی
  4. شمارهٔ ۳۲۰گِرد ماه از مشک چنبر کرده ئی
  5. شمارهٔ ۳۲۱گرفتمت که بگیرم عنان مرکب تازی
  6. شمارهٔ ۳۲۲اگر تو عشق نبازی بعمر خویش چه نازی
  7. شمارهٔ ۳۲۳دلا تا طلعت سلمی نیابی
  8. شمارهٔ ۳۲۴ای سر زلف ترا پیشه سمن فرسائی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.