پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

گشت معلوم کنون قیمت ایام وصال

که وصالت متصوّر نشود جز بخیال

گر میسّر نشود با تو ام امکان وصول

نیست ممکن که فراموش کنم عهد وصال

هر سحر چاک زنم دامن جان را چون صبح

تا گریبان تو شد مطلع خورشید جمال

هست چون خال سیاه تو مرا روز سپید

گشت چون زلف تو آشفته مرا صورت حال

شکّرت شور جهانی و جهانی مشتاق

عالمی تشنه و عالم همه پر آب زلال

تا نگوئی که حرامست مرا بی تو نظر

که حرامست نظر بی تو و می با تو حلال

تنم از شوق جمالت شده از مویه چو موی

دلم از درد فراقت شده از ناله چو نال

قامتم نون و دل از غم شده چون حلقه ی میم

لیک بر حال دلم جیم سر زلف تو دال

نه بحالم نظری می کنی ای نرگس چشم

نه ز حالم خبری می دهی ای مشکین خال

مهر من بر مه رویت نپذیرد نقصان

مهر را گرچه میسّر نشود دفع زوال

عیش من بی لب شیرین تو تلخست ولیک

تو ملولی و مرا هست ز غیر تو ملال

ظاهر آنست که از خود برود بلبل مست

چو نسیم چمن آرد نفس باد شمال

خوش بُود ناله ی عشّاق به هنگام صبوح

خواجو ار عاشقی ، از پرده ی عشّاق بنال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰ای سواد خط تو شرح مصابیح جمال
  2. شمارهٔ ۲۶۱گر می کشندم ور می کشندم
  3. شمارهٔ ۲۶۲بزن بنوک خدنگم که پیش دست تو میرم
  4. شمارهٔ ۲۶۳روزی بسر کوی خرابات رسیدم
  5. شمارهٔ ۲۶۴ما بنظّاره ی رویت بجهان آمده ایم
  6. شمارهٔ ۲۶۵گر من خمار خود ز لب یار بشکنم
  7. شمارهٔ ۲۶۶ما حاصل از جهان غم دلبر گرفته ایم
  8. شمارهٔ ۲۶۷خوشا به مجلس شوریدگان درد آشام
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.