پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

عجب از قافله دارم که بدر می نشود

تا زخون دل من مرحله تر می نشود

خاطرم در پی او می رود از هر طرفی

گرچه از خاطر من هیچ بدر می نشود

آنچنان در دل و چشمم متصور شده است

کز برم رفت و هنوزم ز نظر می نشود

دست دادیم ببند تو و تسلیم شدیم

چاره ئی نیست چو دستم بتو در می نشود

صید را قید چه حاجت که گرفتار غمت

گر بتیغش بزنی جای دگر می نشود

هر شب از ناله من مرغ بافغان آید

وین عجب تر که ترا هیچ خبر می نشود

عاقبت در سر کار تو کنم جان عزیز

چکنم بیتو مرا کار بسر می نشود

روز عمرم ز پی وصل تو شب شد هیهات

وین شب هجر تو گوئی که سحر می نشود

کاروان گر بسفر می رود از منزل دوست

دل برگشته ی خواجو بسفر می نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸توئی که لعل تو دست از عقیق کانی بُرد
  2. شمارهٔ ۱۶۹مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد
  3. شمارهٔ ۱۷۰شکر تنگ تو تنگ شکر آمد
  4. شمارهٔ ۱۷۱وقت صبوح آنزمان که ماه بر آمد
  5. شمارهٔ ۱۷۲مه را اگر از مشک زره پوش توان کرد
  6. شمارهٔ ۱۷۳گل اندامی که گلگون می دواند
  7. شمارهٔ ۱۷۴اندم که نه شمع و نه لگن بود
  8. شمارهٔ ۱۷۵گر مرا بخت درین واقعه یاور نشود
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.