پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

چون برقع شبرنگ ز عارض بگشاید

از تیره شبم صبح درخشان بنماید

از بس دل سرگشته که بربود در آفاق

امروز دلی نیست که دیگر برباید

زین بیش مپای ای مه بی مهر کزین بیش

پیداست که عمر من دلخسته چه باید

گر کام تو اینست که جانم بلب آری

خوش باش که مقصود تو این لحظه برآید

در زلف تو بستم دل و این نقش نبستم

کز بند سر زلف تو کارم نگشاید

هر صبحدم از نکهت آن زلف سمن سای

بر طرف چمن باد صبا غالیه ساید

در ده می چون زنگ که آئینه جانست

تا زنگ غمم ز آینه جان بزداید

مرغان خوش الحان چمن لال بمانند

چون بلبل باغ سخنم نغمه سراید

در دیده ی خواجو رخ دلجوی تو نوریست

کز دیدن آن نور دل و دیده فزاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷این دلبران که پرده به رخ درکشیده‌اند
  2. شمارهٔ ۱۶۸توئی که لعل تو دست از عقیق کانی بُرد
  3. شمارهٔ ۱۶۹مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد
  4. شمارهٔ ۱۷۰شکر تنگ تو تنگ شکر آمد
  5. شمارهٔ ۱۷۱وقت صبوح آنزمان که ماه بر آمد
  6. شمارهٔ ۱۷۲مه را اگر از مشک زره پوش توان کرد
  7. شمارهٔ ۱۷۳گل اندامی که گلگون می دواند
  8. شمارهٔ ۱۷۴اندم که نه شمع و نه لگن بود
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.