پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

چون صبا نکهت آن زلف پریشان آرد

دل پر درد مرا مژده ی درمان آرد

جان بشکرانه کنم پیشکش خدمت او

هر نسیمی که مرا مژده ی جانان آرد

چه تفاوت کند از نکهت انفاس نسیم

بلبل دلشده را بوی گلستان آرد

زلف چوگان صفت ار حلقه کند بر رخسار

هر زمان گوی دلم در خم چوگان آرد

هر که را دست دهد حاصل اوقات عزیز

حیف باشد که بافسوس بپایان آرد

در ره عشق مسلمان حقیقی آنست

که بزنّار سر زلف تو ایمان آرد

زاهد صومعه را هر نفسی مست و خراب

نرگس مست تو در حلقه ی مستان آرد

اگر از چشمه ی نوش تو زلالی باید

کی خضر یاد لب چشمه ی حیوان آرد

باز صورت نتوان بست که نقّاش ازل

صورتی مثل تو در صفحه ی امکان آرد

دیگران سبزه ز گلزار ببازار برند

خط سبزت بچه رو سبزه ببستان آرد

گر خیال سر زلف تو نگیرد دستم

کی دل خسته ی من طاقت هجران آرد

هر که با منطق خواجو کند اظهار سخن

دُر بدریا برد و زیره بکرمان آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶عجب از قافله دارم که بدر می نشود
  2. شمارهٔ ۱۶۷این دلبران که پرده به رخ درکشیده‌اند
  3. شمارهٔ ۱۶۸توئی که لعل تو دست از عقیق کانی بُرد
  4. شمارهٔ ۱۶۹مرا ای بخت یاری کن چو یار از دست بیرون شد
  5. شمارهٔ ۱۷۰شکر تنگ تو تنگ شکر آمد
  6. شمارهٔ ۱۷۱وقت صبوح آنزمان که ماه بر آمد
  7. شمارهٔ ۱۷۲مه را اگر از مشک زره پوش توان کرد
  8. شمارهٔ ۱۷۳گل اندامی که گلگون می دواند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.