پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

دیگرانرا عیش و شادی گرچه در صحرا بود

عیش ما هر جا که یار آنجا بُود آنجا بُود

هر دلی کز مهر آن مه روی دارد ذرّه یی

در گداز آید چو موم ار فی المثل خارا بود

سنبلت زانرو ببالا سر فرود آورده است

تا چو بالای تو دایم کار او بالا بود

هست در سالی شبی ایام را یلدا ولیک

کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود

تنگ چشمانرا نیاید روی زیبا در نظر

قیمت گوهر چه داند هر که نابینا بُود

از نکورویان هر آنچ آید نکو باشد ولی

یار زیبا گر وفاداری کند زیبا بُود

حال رنگ روی خواجو عرضه کردم بر طبیب

ناردان فرمود از آن لب گفت کان صفرا بُود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰این چه نامه ست که از کشور یار آوردند
  2. شمارهٔ ۱۶۱وهم بسی رفت و مکانش ندید
  3. شمارهٔ ۱۶۲مهره ی مهر چو از حقّه مینا بنمود
  4. شمارهٔ ۱۶۳ماه فرو رفت و آفتاب برآمد
  5. شمارهٔ ۱۶۴چون صبا نکهت آن زلف پریشان آرد
  6. شمارهٔ ۱۶۵چون برقع شبرنگ ز عارض بگشاید
  7. شمارهٔ ۱۶۶عجب از قافله دارم که بدر می نشود
  8. شمارهٔ ۱۶۷این دلبران که پرده به رخ درکشیده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.