پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

مرا وقتی نگاری خرگهی بود

که قدّش غیرت سرو سهی بود

نه از باغش مرا برگ جدایی

نه از سیبش مرا روی بهی بود

بشب روشن شدی راهم زرویش

ز مویش گرچه بیم گمرهی بود

ز چشم آهوانش خواب خرگوش

نه از مستی ز عین روبهی بود

سخن کوته کنم دور از جمالش

مراد از عمر خویشم کوتهی بود

رخم پر ناردان می شد ز خوناب

که از نارش دمی دستم تهی بود

ز مردان رهش خواجو در این راه

کسی کو جان بداد آنکس رهی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹دلم دیده از دوستان برنگیرد
  2. شمارهٔ ۱۶۰این چه نامه ست که از کشور یار آوردند
  3. شمارهٔ ۱۶۱وهم بسی رفت و مکانش ندید
  4. شمارهٔ ۱۶۲مهره ی مهر چو از حقّه مینا بنمود
  5. شمارهٔ ۱۶۳ماه فرو رفت و آفتاب برآمد
  6. شمارهٔ ۱۶۴چون صبا نکهت آن زلف پریشان آرد
  7. شمارهٔ ۱۶۵چون برقع شبرنگ ز عارض بگشاید
  8. شمارهٔ ۱۶۶عجب از قافله دارم که بدر می نشود
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.