پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قطعات

شمارهٔ ۲۴۱ - در مدح اقضی‌القضاة علی و آمدن به عیادت خاقانی

بخ بخ ار فاروق ثانی را کنم مدحت به جان

کاجتهاد حیدری رای مُصیبش یافتم

هر کجا در پیشگاه شرع دانش پیشه‌ای است

پیشگاه منصب و صدر حِسیبش یافتم

یک جهان چون من زکات استان حِبر مقتداست

کز نصاب علم دین صاحب نصیبش یافتم

چون علی اقضی‌القضات است و علی نام است هم

که‌اندر احکام قضا رای عجیبش یافتم

گنج دین الحمدالله ایمن است از نقب کفر

که‌اژدها سر نوک کلک او رقیبش یافتم

مار زرین که‌افکند تریاک کافور از دهان

هر کرا دردی است چون فرمان طبیبش یافتم

هر تراشه کز سر اقلام او انداخت تیغ

سر بهای تاجداران نسیبش یافتم

در فراست چون عطارد در دِراست مشتری است

که‌آسمان را قعده و مه را جنیبش یافتم

هم عبادت راست نوح و هم عیادت را مسیح

که‌اندر امت هم خلیل و هم صهیبش یافتم

فکرت او خنده‌گاه دوست را مانَد بدانک

چون خلیل از نار گلبرگ رطیبش یافتم

خاطر او آب خضر و آتش موسی است زانک

هم ز آب الطاف و هم زآتش لهیبش یافتم

دهر پیر بوالفضل است ام صبیان یافته

کز بنات فکر او عودالصلیبش یافتم

پیش تهذیب بنانش از هری را از فری

ابجد آموزی نهم گرچه ادیبش یافتم

آن زمان که‌اقدام فرخ در عیادت رنجه کرد

بکر دولت را ندا کردم مجیبش یافتم

لهجهٔ من تیغ سلطان است در فصل الخطاب

تا نگوید آن زمان تیغ خطیبش یافتم

زر سرخ ار شد پشیمانی سپید آتش گرفت

چون توان گفتن که مغشوش و مُعیبش یافتم

طوطی ار پیش سلیمان نطق بربندد رواست

هم سیاست بر سر مرغان رقیبش یافتم

بلکه گوید فاضلان را بط شمردم در سخن

چون به خاقانی رسیدم عندلیبش یافتم

گوید استاد است اندر طرز تازی و دری

نظم و نثرش دیدم و مدح و نسیبش یافتم

گرچه چون دارای مرق مشرقش دیدم ضمیر

لیک چون عنقای مغرب بس غریبش یافتم

باد صبح از خاک کاشان تحفهٔ خلقش مرا

بوی طوبی داد که‌آبستن به طیبش یافتم

گر دلم شد دوده انقاس دواتش ساختم

ور تنم شد حلقه خلخال نجیبش یافتم

بر جناح راه دیدم روی خوبش گویم این

حبذا آن ماه نو که‌اندر رکیبش یافتم

هم رضیع ملک سرمد باد عمر او چو عقل

کز رضاع مکرمت جان را ربیبش یافتم

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۲۴۳ - در مرثیهٔ رشید الدین فرزند خودپسر داشتم چون بلند آفتابی
  2. شمارهٔ ۲۴۴از عزیزان سؤال دل کردم
  3. شمارهٔ ۲۴۵ - در مرثیهٔ جمال الدین اصفهانی وزیر صاحب موصل و وحید الدین عموی خودجمال شاه سخا بود و بود تاج سرم
  4. شمارهٔ ۲۴۶آن به من می‌رسد ز سختی و رنج
  5. شمارهٔ ۲۴۷ - در مرثیهٔ عمدة الدین محمد بن اسعد از ائمهٔ شافعیهدر دهر سیه سپیدم افکند
  6. شمارهٔ ۲۴۸ - در مرثیهٔ عمدة الدینفرزند بمرد و مقتدا هم
  7. شمارهٔ ۲۴۹برد بیرون مرا ز ظلمت شک
  8. شمارهٔ ۲۵۰دلی داشتم وقتی، اکنون ندارم
همه‌ی قطعات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.