پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قطعات

شمارهٔ ۲۴۹

برد بیرون مرا ز ظلمت شک

این چراغِ یقین که من دارم

کعب همت به ساق عرش رساند

این دو تن عقل و دین که من دارم

خیل غوغای آز بشکستند

این دو صف در کمین که من دارم

خود سگی کردنم نفرمایند

این دو شیر عرین که من دارم

قدما گرچه سحرها دارند

کس ندارد چنین که من دارم

کنم از شوره خاک شیرهٔ پاک

این کرامات بین که من دارم

نبرد ذل بر آستان ملوک

این دل نازنین که من دارم

نه ز سَردان خورم طپانچهٔ گرم

این رخ شرمگین که من دارم

حسبی الله مراست نقش نگین

جم ندید این نگین که من دارم

تخم همت ستاره بر دهدم

فلک است این زمین که من دارم

دل مرا در خرابه‌ای بنشاند

اینست گنج مهین که من دارم

همتم سر ز تاج دردُزدد

اینست دزد امین که من دارم

من که خاقانیم ندانم هم

که چه شاهی است این که من دارم

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۲۵۱غم عمری که شد چرا نخورم
  2. شمارهٔ ۲۵۲ - در شکر ایادی و انعام رئیس شمس الدین والی ارجیشرفیقا شناسی که من ز اهل شروان
  3. شمارهٔ ۲۵۳نه سیل است طوفان نوح است ویحک
  4. شمارهٔ ۲۵۴فلک خاک در میر است و من هم
  5. شمارهٔ ۲۵۵ - در طیبتمن این دو لفظ مثل سازم از کلام عوام
  6. شمارهٔ ۲۵۶ - در مرثیهٔ عماد الدینبا دلم چشم از نهان می‌گفت کز مرگ عماد
  7. شمارهٔ ۲۵۷منم که یک رگ جانم هزار بازوی خون راند
  8. شمارهٔ ۲۵۸چون جاه پدید آرد دشمن که بد اندیشد
همه‌ی قطعات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.