پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قطعات

شمارهٔ ۲۵۶ - در مرثیهٔ عماد الدین

با دلم چشم از نهان می‌گفت کز مرگ عماد

تا کی آب چشم پالائی که بردی آب چشم

از ره گوش آمدت بر راه چشم این حادثه

گوش را بربند آخر، چند بندی خواب چشم

دل به خاکش خورد سوگندان که ننشینم ز پای

تا سر خاکش نیندایم هم از خوناب چشم

چشم در خاکش بمالم تا شود سیماب ریز

گوش را یکسر بیَنبارم هم از سیماب چشم

چون نگردد چشم من روشن به دیدار عماد

از سرشک شور حسرت برده باشد آب چشم

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۲۵۸چون جاه پدید آرد دشمن که بد اندیشد
  2. شمارهٔ ۲۵۹خواجه بد گویدم معاذ‌الله
  3. شمارهٔ ۲۶۰من که خاقانیم به هیچ بدی
  4. شمارهٔ ۲۶۱ - در مرثیهٔ اهل بیت خودبر درد دل دوا چه بود تا من آن کنم
  5. شمارهٔ ۲۶۲هست او سیاه چرده و من هم سپید سر
  6. شمارهٔ ۲۶۳آنچه افتاد چند بار مرا
  7. شمارهٔ ۲۶۴به خدائی که در خدائی او
  8. شمارهٔ ۲۶۵منکوب طبعم آوخ و منکوس طالعم
همه‌ی قطعات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.