پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قطعات

شمارهٔ ۲۵۷

منم که یک رگ جانم هزار بازوی خون راند

از آنکه دست حوادث زده است بر دل ریشم

رگ گشادهٔ جانم به دست مهر که بندد

که از خواص به دوران نه دوست ماند و نه خویشم

نه هیچ کام برآید ز میر و میرهٔ شهرم

نه هیچ کار گشاید ز صدر و صاحب جیشم

هزار درد دلم هست و هیچ جنس به نوعی

نساخت داروی دردم، نکرد مرهم ریشم

ز کس سخن چه نیوشم حدیث خوش چه سرایم

تنور گرم نبینم فطیرها چه سریشم

ز غصه چون بره نالم که سوی میش گذاری

که بر نیارد شاخم بره نیارد میشم

ز سردی نفس من تموز دی گردد

چه حاجت است در این دی به خیش‌خانه و خیشم

ز چار نامه عیان شد که من موحد نامم

به چار کیش خبر شد که من مقدس کیشم

چو نان طلب کنم از شاه عشوه سازد قوتم

چو آب خواهم از ایام زهر دارد پیشم

خدایگانا در باب آن معاش که گفتی

صُداع ندهم بیشت جگر مخور بیشم

مرنج اگرت بگویم به نان و جامه مرنجان

به نان و جامه رسان از بنان و خامهٔ خویشم

ادامه‌ی قطعات

  1. شمارهٔ ۲۵۹خواجه بد گویدم معاذ‌الله
  2. شمارهٔ ۲۶۰من که خاقانیم به هیچ بدی
  3. شمارهٔ ۲۶۱ - در مرثیهٔ اهل بیت خودبر درد دل دوا چه بود تا من آن کنم
  4. شمارهٔ ۲۶۲هست او سیاه چرده و من هم سپید سر
  5. شمارهٔ ۲۶۳آنچه افتاد چند بار مرا
  6. شمارهٔ ۲۶۴به خدائی که در خدائی او
  7. شمارهٔ ۲۶۵منکوب طبعم آوخ و منکوس طالعم
  8. شمارهٔ ۲۶۶ - در شکر انعام رئیس شمس الدیندی فرد و خفته بخت سوی ارمن آمدم
همه‌ی قطعات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.