پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۴۰

تا طرف کلاه برشکستی

قدر کله قمر شکستی

در حلق دلم فتاد زنجیر

تا حلقهٔ زلف برشکستی

زان زلف شکسته عاشقان را

صد کار به کار درشکستی

درد دل ما به بوسه بردی

وآوازهٔ گل‌شکر شکستی

حلقه‌یْ درِ اختیار ما را

چندان بزدی که درشکستی

خاقانی را ز غیرت عشق

ناله همه در جگر شکستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۴۲بر دیده ره خیال بستی
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۳عالم افروز بهارا که تویی
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۴گر زیر زلف‌بند او باد صبا جا یافتی
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۵چه کردم کاستین بر من فشاندی
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۶جان از تنم برآید چون از درم درآئی
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۷هر زمان بر جان من باری نهی
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۸دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۹ز بدخویی دمی خو وانکردی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.