پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۵

زنگ دل از آب روی شستیم

وز درد هوا سبوی شستیم

دل را به کنار جوی بردیم

وز یار کناره جوی شستیم

از شهر شما دواسبه راندیم

از خون سر چار سوی شستیم

جان را به وداع آفرینش

از عالم تنگ خوی شستیم

سجاده به هشت باغ بردیم

دُرّاعه به چار جوی شستیم

نه قُندُز شب نه قاقم روز

چون دست ز هر دو موی شستیم

گفتی که دهان به هفت خاک آب

از یاد خسان بشوی، شستیم

گفتی ز جهان نشُسته‌ای دست

در گوش جهان بگوی شستیم

از زن صفتی به آب مردی

حیض همه رنگ و بوی شستیم

زان نفس که آب روی جستی

ما دست ز آبروی شستیم

خاقانی‌وار تختهٔ عمر

از ابجد گفت‌گوی شستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۷گفتم آه آتشین بس کن، نه من خاک توام
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۸نام تو چون بر زبان می‌آیدم
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۹از تفّ دل، آتشین دهانم
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۰کفر است راز عشقت پنهان چرا ندارم
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۱نازی است تو را در سر، کمتر نکنی دانم
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۲به میدان وفا یارم چنان آمد که من خواهم
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۳گفتم به ری مراد دل آسان برآورم
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۴مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.