پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۵

در این زمانه کسی نیست رو به من خندد

مگر به روی دلم چاک پیرهن خندد

چو گل به باد دهد ساز و برگ هستی را

به هرزه هر که در این باغ یک دهن خندد

مرا ز یاد تو در سینه جوش فصل گل است

لبم ز شوق از آنرو چمن چمن خندد

شکر به قیمت خاک سیاه هند بود

چو شوخ من به دو لعل شکرشکن خندد

به قیل و قال دل اهل حال را مخراش

لب خموشی این قوم بر سخن خندد

زبان حالت گلبن باین سخن گویاست

که هر که زر بفشاند به صد دهن خندد

زده است شوخی حسنش بهار را جویا

ز رو به گل ز بناگوش بر سمن خندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۷با چمن دوش به شوخی چه اداها می‌کرد
  2. شمارهٔ ۶۹۸کدامین شب به خواب آن روی خندانم نمی‌آید
  3. شمارهٔ ۶۹۹وای بر دیده اگر محو بدایع نشود
  4. شمارهٔ ۷۰۰اشتیاقم جام می را جان تصور می کند
  5. شمارهٔ ۷۰۱سخن سازی چو چشم یار در دنیا نمی باشد
  6. شمارهٔ ۷۰۲قصیده ای که درآن مدح مرتضی نبود
  7. شمارهٔ ۷۰۳آه ما کی در شب هجرت فلک پیما نشد
  8. شمارهٔ ۷۰۴ز رنگ چهره ام بوی بهار درد می آید
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.