پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۰

اشتیاقم جام می را جان تصور می کند

هر خمی را چشمهٔ حیوان تصور می کند

در غم عشق آنکه دندان بر جگر افشرده است

خون دل را نعمت الوان تصور می کند

آنکه باشد مستی اش از ساغر سرجوش غم

چشم گریان را لب خندان تصور می کند

هر که کوشد در سرای تن پی تکریم جان

صاحب این خانه را مهمان تصور می کند

هر کرا با عالم ارواح باشد نسبتی

تنگنای چشم را زندان تصور می کند

هر که چون مجنون ما در کار از خود رفتن است

دشت را سیل سبک جولان تصور می کند

هر که تن داده است چون جویا بتسلیم و رضا

دردها را نوعی از درمان تصور می کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۲قصیده ای که درآن مدح مرتضی نبود
  2. شمارهٔ ۷۰۳آه ما کی در شب هجرت فلک پیما نشد
  3. شمارهٔ ۷۰۴ز رنگ چهره ام بوی بهار درد می آید
  4. شمارهٔ ۷۰۵چه جورها که غمت با دل تباه نکرد
  5. شمارهٔ ۷۰۶از نخستم تن ز درد عشق غم فرسوده بود
  6. شمارهٔ ۷۰۷آشنا با عشق اگر شد عقدهٔ دل وا شود
  7. شمارهٔ ۷۰۸اضطرابی دارم از آرام شوخ و شنگ تر
  8. شمارهٔ ۷۰۹روم از خویشتن دنبال دلدار
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.