پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰۱

سخن سازی چو چشم یار در دنیا نمی باشد

بلایی در جهان مانند آن بالا نمی باشد

به حال هر که از خود رفت چون پی می توان بردن

که در راه زخود رفتن نشان پا نمی باشد

بِبُر از خلق تا دایم، توانی با خدا بودن

کسی کو خو به تنهایی، کند تنها نمی باشد

به غیر از دشت وسعت مشربی کان فیضها دارد

چراغی در ته دامان هر صحرا نمی باشد

ز تمکینت گرانبار ادب شد محفل مستان

چو گل وا شو که در بزم می استغنا نمی باشد

ز بس نادیدهٔ مهر و وفایم خوبرویان را

نمی دانم که می باشد مروت یا نمی باشد

به هر تاری ز زلفش عالمی دل بستگی دارد

بلی هر سر که بینی خالی از سودا نمی باشد

شب هجر تو چندان گریه بر من زور می آرد

که شور اشک خونینم کم از دریا نمی باشد

فور است از دورنگی تا به حدی خاطرم جویا

که بتوان گفت در باغم گل رعنا نمی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰۳آه ما کی در شب هجرت فلک پیما نشد
  2. شمارهٔ ۷۰۴ز رنگ چهره ام بوی بهار درد می آید
  3. شمارهٔ ۷۰۵چه جورها که غمت با دل تباه نکرد
  4. شمارهٔ ۷۰۶از نخستم تن ز درد عشق غم فرسوده بود
  5. شمارهٔ ۷۰۷آشنا با عشق اگر شد عقدهٔ دل وا شود
  6. شمارهٔ ۷۰۸اضطرابی دارم از آرام شوخ و شنگ تر
  7. شمارهٔ ۷۰۹روم از خویشتن دنبال دلدار
  8. شمارهٔ ۷۱۰ای ز فیض لطف عامت گشته خون ناب شیر
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.