پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۶

‏ آتش آهم ز بس گلزار بی نم می شود

برگ گل سنگ ته دندان شبنم می شود

هر کرا در عین اقبال است چشمی بر زمین

چون مه و خورشید چشم اهل عالم می شود

در ریاض بندگی رعناتر از شاخ گلی است

گردنی کز بار تسلیم و رضا خم می شود

هر قدر افزون شود آمال کلفت آورد

آرزو چون جمع شد بالای هم غم می شود

سودهٔ الماس بسریشند اگر با خون دل

بهر زخم سینهٔ عشاق مرهم می شود

بگذرانی گر زدشمن نعمت حسن ادب

می فزاید بر تو چندانی کز او کم می شود

حاصلی غیر از پریشانی نخواهد داشتن

کشت آمالی کز آب روی خرم می شود

عاشقانش را زلعل نو خط خندان او

گلشن امید جویا سبز و خرم می شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۸کدامین شب به خواب آن روی خندانم نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۶۹۹وای بر دیده اگر محو بدایع نشود
  3. شمارهٔ ۷۰۰اشتیاقم جام می را جان تصور می کند
  4. شمارهٔ ۷۰۱سخن سازی چو چشم یار در دنیا نمی باشد
  5. شمارهٔ ۷۰۲قصیده ای که درآن مدح مرتضی نبود
  6. شمارهٔ ۷۰۳آه ما کی در شب هجرت فلک پیما نشد
  7. شمارهٔ ۷۰۴ز رنگ چهره ام بوی بهار درد می آید
  8. شمارهٔ ۷۰۵چه جورها که غمت با دل تباه نکرد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.