پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹۲

با همه اعضا مرا چون ابر گریان ساختند

همچو شاخ گل سراپای تو خندان ساختند

شکرین لعلت ز موج آب حیوان ساختند

نقل دندان ترا از شیرهٔ جان ساختند

حسن شوخی را که عالم روشن است از پرتوش

در حجاب پردهٔ اظهار پنهان ساختند

نکهت گل رنگ یاقوت و خمیر صبح را

گرد آوردند و آن سیب زنخدان ساختند

خاکسارانی که از اول گریان دشمنند

همچو صحرا از لباس آخر به دامان ساختند

موج رنگ سنبل و طوفان بوی مشک را

جمع آوردند و آن زلف پریشان ساختند

خلعت مجنونی ام روزی که در بر کرد عشق

از فضای وسعت مشرب بیابان ساختند

کاکل مشکین و زلف عنبرین دستی بهم

داده جویا خاطر ما را پریشان ساختند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹۴هر که چون صبح خودنمایی کرد
  2. شمارهٔ ۶۹۵در این زمانه کسی نیست رو به من خندد
  3. شمارهٔ ۶۹۶‏ آتش آهم ز بس گلزار بی نم می شود
  4. شمارهٔ ۶۹۷با چمن دوش به شوخی چه اداها می‌کرد
  5. شمارهٔ ۶۹۸کدامین شب به خواب آن روی خندانم نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۶۹۹وای بر دیده اگر محو بدایع نشود
  7. شمارهٔ ۷۰۰اشتیاقم جام می را جان تصور می کند
  8. شمارهٔ ۷۰۱سخن سازی چو چشم یار در دنیا نمی باشد
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.