پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

می‌تپد دل بس که در هجر گل آن رو مرا

مضطرب شد استخوان چون نبض در پهلو مرا

حسن معنی تا نمود آیینهٔ زانو مرا

شد بلند از هر سو مو نغمهٔ یاهو مرا

گر به قدر غم به فریاد آیم از بیداد عشق

می‌شکافد چون جرس درد فغان پهلو مرا

مو به موی پیکرم آیینهٔ معنی نماست

تا به دام حیرت آورد آن خم گیسو مرا

آه گرمم بوی گل ریزد به دامان هوا

گرم گلبازی‌ست در دل یاد روی او مرا

می‌روم جویا به سیر لامکان بیخودی

گر دل وحشت گزین من دهد پهلو مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲هوای دشت چون افتاد در سر آن پریرو را
  2. شمارهٔ ۴۳چسان عنقا کند با هوشم آهنگ پریدن‌ها
  3. شمارهٔ ۴۴از چشم کم مبین به تن ناتوان ما
  4. شمارهٔ ۴۵ز راحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را
  5. شمارهٔ ۴۶بنگر رخ به آتش می تاب داده را
  6. شمارهٔ ۴۷چشم بستن شمع‌سان بی‌تاب می‌سازد مرا
  7. شمارهٔ ۴۸به خون دیدهٔ حسرت سر رشته اند مرا
  8. شمارهٔ ۴۹ترا محرومی ارزانی زآغوش تپیدن‌ها
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.