پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

چشم بستن شمع‌سان بی‌تاب می‌سازد مرا

ور به رخسارت گشایم آب می‌سازد مرا

آتش رخسار او نگذاشت در چشمم نمی

با وجود آنکه هردم آب می‌سازد مرا

صندل درد سرم، از درد می سامان مکن!‏

من که مخمورم شراب ناب می‌سازد مرا

گر توانم کردن از خود پهلوی همت تهی

آسمان با سرکشی محراب می‌سازد مرا

با وجود آنکه جویا در گداز حیرتم

لذت سرگشتگی گرداب می‌سازد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹ترا محرومی ارزانی زآغوش تپیدن‌ها
  2. شمارهٔ ۵۰نباشد عقده‌ای در خاطر ار ابنای دنیا را
  3. شمارهٔ ۵۱ز سوزنامهٔ من سوخت بال و پر کبوتر را
  4. شمارهٔ ۵۲نشئهٔ می مایهٔ صد درد سر باشد مرا
  5. شمارهٔ ۵۳زدل بیرون می برد یاد ایام شبابم را
  6. شمارهٔ ۵۴به خلق خوش معطر ساز باغ آشنایی را
  7. شمارهٔ ۵۵رنگین کنی زخون جگر گر خیال را
  8. شمارهٔ ۵۶امشب فزود دل ز طپش جوش دیده را
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.