پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

نصیبی گر ز سوز سینه‌ام می‌بود مجنون را

ز ابر چشم‌ تر دریای خون می‌کرد هامون را

دمی گر پشتگرمی از بسوی باده می‌دیدم

سبک می‌کردم از بار خرد دوش فلاطون را

نماید از پس تسخیر عالم خسرو حسنت

نگین کَنده از موج نزاکت لعل میگون را

خدا از چشم بد لیلی‌نگاهان را نگه دارد

رواجی داده‌اند از تیغ ابرو دین مجنون را

به رنگ غنچه اسرار درونم گل کند آخر

نهان در پرده باشد صد زبان دل‌های پرخون را

اگر دُردی کش پیمانهٔ مجنون شوی، دانی

کف دریای بی‌مغزی بود در سر فلاطون را

تو جویا با چنین رنگین خیالی چون نهان مانی؟

بود شهرت ز یک برجسته مصرع سرو موزون را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱سوختم در یاد شمع عارض جانانه‌ها
  2. شمارهٔ ۴۲هوای دشت چون افتاد در سر آن پریرو را
  3. شمارهٔ ۴۳چسان عنقا کند با هوشم آهنگ پریدن‌ها
  4. شمارهٔ ۴۴از چشم کم مبین به تن ناتوان ما
  5. شمارهٔ ۴۵ز راحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را
  6. شمارهٔ ۴۶بنگر رخ به آتش می تاب داده را
  7. شمارهٔ ۴۷چشم بستن شمع‌سان بی‌تاب می‌سازد مرا
  8. شمارهٔ ۴۸به خون دیدهٔ حسرت سر رشته اند مرا
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.