پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

ز راحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را

به جز افتادگی تعبیر نبود خواب قالی را

مکدر خاطرم سا‌قی، از آن مِی ریز در کامم

که می‌سازد بلورین از صفا جام سفالی را

به عالم اعتبار کیمیا می‌داشت جمعیت

به زلف او نمی‌دادند اگر آشفته حالی را

فرنگی نرگسش چون می به جام طاقتم ریزد

کنم آب خمار او شراب پرتگالی را

نگاهی چشم دارم از تو کز وی بوی لطف آید

چه پیمایی به من ساقی دمادم جام خالی را

برات عشرتم بر گلشن کشمیر شد جویا

بحمداله که دارم منصب آسوده حالی را

بنگر رخ بر گلشن کشمیر شد جویا

بحمدالله که دارم منصب آسوده حالی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷چشم بستن شمع‌سان بی‌تاب می‌سازد مرا
  2. شمارهٔ ۴۸به خون دیدهٔ حسرت سر رشته اند مرا
  3. شمارهٔ ۴۹ترا محرومی ارزانی زآغوش تپیدن‌ها
  4. شمارهٔ ۵۰نباشد عقده‌ای در خاطر ار ابنای دنیا را
  5. شمارهٔ ۵۱ز سوزنامهٔ من سوخت بال و پر کبوتر را
  6. شمارهٔ ۵۲نشئهٔ می مایهٔ صد درد سر باشد مرا
  7. شمارهٔ ۵۳زدل بیرون می برد یاد ایام شبابم را
  8. شمارهٔ ۵۴به خلق خوش معطر ساز باغ آشنایی را
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.