پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

گرچه باشد در بر ما دلبر می نوش ما

نیست جز ما چون کمان حلقه در آغوش ما

هیچگه آواز بوی غنچه‌ای نشنیده‌ای؟

غافلی از جوش فریاد لب خاموش ما

نیست خورشید اینکه صبح و شام بینی بر افق

کف به لب می‌آورد دیگ فلک از جوش ما

بس که غیر از غنچه‌اش حرفی ز کس نشنیده‌ایم

همچو گل لبریز رنگ و بوست دایم گوش ما

در پی وحشی غزالی بس که از خود رفته‌ایم

نوش بر دوش رم عنقاست جویا هوش ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹نصیبی گر ز سوز سینه‌ام می‌بود مجنون را
  2. شمارهٔ ۴۰می‌تپد دل بس که در هجر گل آن رو مرا
  3. شمارهٔ ۴۱سوختم در یاد شمع عارض جانانه‌ها
  4. شمارهٔ ۴۲هوای دشت چون افتاد در سر آن پریرو را
  5. شمارهٔ ۴۳چسان عنقا کند با هوشم آهنگ پریدن‌ها
  6. شمارهٔ ۴۴از چشم کم مبین به تن ناتوان ما
  7. شمارهٔ ۴۵ز راحت بیش بینند اهل خواری پایمالی را
  8. شمارهٔ ۴۶بنگر رخ به آتش می تاب داده را
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.