پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

هر که او با قامت خم گشته غافل خفته است

بی خبر در سایهٔ دیوار مایل خفته است

گر سرپایی زنی با دست بخشش فرصت است

دولت بیدار در دامان سایل خفته است

شاهد مست خیالش ز اول شب تا سحر

همچو بوی غنچه ام در خلوت دل خفته است

سیر عالم می کند از فیض بیداری دلش

پای سعی هر که در دامن منزل خفته است

نیست غیر از سحرکاری چشم خواب آلود را

کشته جویا خلق عالم را و قاتل خفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸لعلت مرا به کام دل آب حیات ریخت
  2. شمارهٔ ۲۷۹تا نقاب از عارض آن سرو چمن پیرا گرفت
  3. شمارهٔ ۲۸۰خامشی با وضع شوخ آن صنم پیوسته است
  4. شمارهٔ ۲۸۱صبحدم خار چمن دامان آن دلجو گرفت
  5. شمارهٔ ۲۸۲هیچگه بی پیچ و تاب این جسم غم فرسوده نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۳خوش است بوسه بر آن لعل خط دمیده خوش است
  7. شمارهٔ ۲۸۴به آب و تاب حسنش عشقباز است
  8. شمارهٔ ۲۸۵تا چمن از جلوه ات رشک جنان گردیده است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.