پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

می کند چشم تو تا بیخود ز ساغر گشته است

آنقدر مستی که مژگان هم از او برگشته است

در ره شوق تو از بس پر برون آورده است

نامه ام مستغنی از بال کبوتر گشته است

کارهای چرخ از بس بی نظام افتاده است

آسمانها گوییا اوراق ابتر گشته است

چون توانم گرد دل را منع کلفت از غمش

شیشه افلاک از آهم مکدر گشته است

چارهٔ سرگشتگی ها را مجوی از آسمان

چون تو جویا او هم از بیچارگی سرگشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶اضطرابم آتش رخسار او را دامن است
  2. شمارهٔ ۲۲۷هر دلی آیینه دار صورت اندیشه ای است
  3. شمارهٔ ۲۲۸وارستگی از خویش ترا رهبر فیض است
  4. شمارهٔ ۲۲۹دل که کارش با کریم افتاده در فرخندگی است
  5. شمارهٔ ۲۳۰صفای پیکرت آئینه دار مهتاب است
  6. شمارهٔ ۲۳۱بیا که موسم جوش بهار ییلاق است
  7. شمارهٔ ۲۳۲ز وانمود پریشانی ام چو گل عار است
  8. شمارهٔ ۲۳۳حقپرستی پیش ما ترک تمنا کردن است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.