پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۶

هر دم از شرم گنه ریزان شود آبم ز چشم

بر رو و رخسار بارد لؤلؤ نابم ز چشم

شب که مردم روی بر بالین نهد از راه من

خوف تشویش قیامت بسترد خوابم ز چشم

چون به یاد آرد دلم از مردن و گور و حساب

سازد از سر تا به بالین غرق خون‌آبم ز چشم

ساعتی کز شرمساری آتشم در جان فتد

عین دل‌داری بود گر مردمی یابم ز چشم

گر مرا پیوسته بودی آبرویی پیش حق

روز و شب غایب نگشتی طاق محرابم ز چشم

گر کند چشمم به رویت یک نظر حقا که من

دیده بربندم ز غیرت روی برتابم ز چشم

دیده دل را به روی حق گشایم چون (جنید)

گر چه پنهان است خورشید جهان تابم ز چشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ای دل غافل زمان کار‌سازی کردن است
  2. شمارهٔ ۹مِسکنت پیشه کن که زیرا زود
  3. شمارهٔ ۱۰غم ایمان و خوف دینت نیست
  4. شمارهٔ ۱۱هر کس که با بلای خدا صبر کرده است
  5. شمارهٔ ۱۲بگذشت عمر و توشه ره برنداشتیم
  6. شمارهٔ ۱۳ای لطف بی‌نهایت تو دست‌گیر ما
  7. شمارهٔ ۱۴ای دل ز خویش بگذر تا وصل یار بینی
  8. شمارهٔ ۱۵کدام دست که از حسرت تو بر دل نیست؟
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.