پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

کدام دست که از حسرت تو بر دل نیست؟

کدام پای که از حسرت تو در گِل نیست؟

کدام دل که غمت را به جان نمی‌طلبد؟

کدام سر که به خاک در تو مایل نیست؟

نماند دل که ز خونش مدام در جگر است

نه نیز دیده که اشکش مدام سائل نیست

دل است دیدهٔ جان تا به لب رسیده و هیچ

به حضرت تو مرا غیر از این رسائل نیست

کجا روم؟ چه کنم؟ با که گویم این معنی؟

که ره به دوست نبردیم، ورای منزل نیست

که دست‌گیری ما می‌کند در این غرق‌آب؟

که جان رسیده و امیدوار ساحل نیست

ز راه باز پس افتاده‌ایم، وای دریغ

که رفت قافله و ک رفیق یک‌دل نیست

هزار جهد بکردیم تا به عشق رسیم

ولی چه سود که دولت به سعی حاصل نیست

چو در بدایت ذاتت عقول حیرانند

شروع در صفتت کار هیچ عاقل نیست

مگر به لطف خودم مشکلات کشف کنی

و گر نه فهم مرا ره بدین مسائل نیست

جنید! عقل کسی چون به درک حق برسد

مطیع وهم شدن جز خیال باطل نیست

گرت سوابق رحمت دلیل راه شود

برو که رفتی و حاجت بدین رسائل نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷تا بوی روح پرور او در مشام ماست
  2. شمارهٔ ۱۸گر من ز سر عشق تو رمزی بیان کنم
  3. شمارهٔ ۱۹هر که بر ملک یقینش گذری افتاده است
  4. شمارهٔ ۲۰نعیم جنت اگر بی‌جمال بی‌چون است
  5. شمارهٔ ۲۱چه می بود این که مستان را به یک ره بی‌‎خبر کردی
  6. شمارهٔ ۲۲سال‌ها خاک ره عشق به مژگان رفتیم
  7. شمارهٔ ۲۳کر از دل بستری زنگار زنگار
  8. شمارهٔ ۲۴ملک کونین به آوازه ما می‌نرسد
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.