پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

هر که بر ملک یقینش گذری افتاده است

دو جهان در نظرش مختصری افتاده است

همه اسباب جهان در نظر اهل خدای

کاه و برگی‌ست که بر رهگذری افتاده است

جهد کن تا به سلامت ببری بار یقین

که در این مرحله بس بارخری افتاده است

پای در کوی محبت به ادب می‌نه زآن

که به هر گام در این راه سری افتاده است

یا رب این باده که آورده که در مجلس ما

هر دم از مستی او شور و شری افتاده است

آخر این شعله جان‌سوز خود از سینه کیست

که چنین گرم به هر خشک و تری افتاده است

چشم اعمی خبر از خویش ندارد ور نه

عکس خورشید به هر بام و دری افتاده است

تا تو را دیده بینا نبود فایده نیست

پیش پای تو چه سودا گهری افتاده است

یا رب این فر سعادت ز کجا یافت (جنید)

مگر از لطف تو بر وی نظری افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱چه می بود این که مستان را به یک ره بی‌‎خبر کردی
  2. شمارهٔ ۲۲سال‌ها خاک ره عشق به مژگان رفتیم
  3. شمارهٔ ۲۳کر از دل بستری زنگار زنگار
  4. شمارهٔ ۲۴ملک کونین به آوازه ما می‌نرسد
  5. شمارهٔ ۲۵روز ازل که از تن خاکی اثر نبود
  6. شمارهٔ ۲۶مطلع صبح صفا روی تو را می‌گویم
  7. شمارهٔ ۲۷گرم به قول رقیبان برند از بر خویش
  8. شمارهٔ ۲۸دلم به دور رخش میل لاله‌زار ندارد
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.