پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

گرم به قول رقیبان برند از بر خویش

نه ممکن است که دل برکنم ز دل‌بر خویش

دلش سپردم و عذرم به جا همی‌خواهم

که شرمسارم از این تحفه محقر خویش

چو آستین ارادت ز دست بیرون است

بر آستان عبادت نهاده‌ام سر خویش

زند به تیروم در آرزوی آن میرم

که التفات نماید به صید لاغر خویش

فراق صحبت مردن برابر است مرا

به دوستی که مگر دورم از برابر خویش

مرا مگوی که کی طالع تو نیک شود

که غافلند حکیمان ز سیر اختر خویش

صلای عشق توان زد فقیه خودبین را

ولی به خاک بباید فکند گوهر خویش

کسی بیان نکند درس عشق را چون من

که غیر فرو شسته‌ام ز دفتر خویش

(جنید) را سر خدمت بر آستانه توست

اگر ممالک عالم کند مسخر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹دلم سپردم و هم جان و تن روانه اوست
  2. شمارهٔ ۳۰هرگز آن روز مبادا که نه عاشق باشم
  3. شمارهٔ ۳۱مرا دلی‌ست که با عشق بر نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۳۲هدهد ما دگر از ملک به ما می‌نرسد
  5. شمارهٔ ۳۳به حق آن که ندانم جز آستان تو بابی
  6. شمارهٔ ۳۴چند از فصل بهاران در کنار زنده رود
  7. شمارهٔ ۳۵حدیث عشق دردآمیز باشد
  8. شمارهٔ ۳۶تویی که وصل تو کام دل حزین من است
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.