پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

دلم سپردم و هم جان و تن روانه اوست

که آفت دل و دین چشم جاودانه اوست

تنم ز صحبت جانان اگر چه محروم است

ولی دلم ز مقیمان آستانه اوست

اگر به وصل دلم ملک دل بسازد مست

اگر خراب کند حاکم است و خانه اوست

مگر بهانه‌ای انگیزد آن نگار شبی

که روز هاست که دل در پی بهانه اوست

گرفت مرغ دلم خانه در نشیمن عشق

که پروریده انعام و آب و دانه اوست

مگر به ساحل شادی رود ز موج هلاک

دلم که غرقه دریای بی‌کرانه اوست

نشان ز آتش دل می‌دهد زبان (جنید)

که گرمی سخن از تیزی زبانه اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱مرا دلی‌ست که با عشق بر نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۳۲هدهد ما دگر از ملک به ما می‌نرسد
  3. شمارهٔ ۳۳به حق آن که ندانم جز آستان تو بابی
  4. شمارهٔ ۳۴چند از فصل بهاران در کنار زنده رود
  5. شمارهٔ ۳۵حدیث عشق دردآمیز باشد
  6. شمارهٔ ۳۶تویی که وصل تو کام دل حزین من است
  7. شمارهٔ ۳۷به بوی وصل تو می‌پروریم جان در تن
  8. شمارهٔ ۳۸گر جان فشانی ای دل در پای یار اولی
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.