پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴

دلم بسوخت ز فکرت دوای دل ز که جویم

تنم گداخت در این غصه حال پیش که جویم

جهان پر آب حیات است و بی‌نصیب من از وی

دریغ و درد که لب‌تشنه بر کناره جویم

گرم خدای بپرسد که عمر صرف چه کردی

کدام عذر بگویم کدام چاره بجویم

گذشت روز جوانی و هیچ کار نکردیم

که آن وسیلت قربی بود به حضرت اویم

کنون که پیر ضعیفم ز خستگی نتوانم

که چابکانه چو مردان در این طریق بپویم

سبوی عیش حیاتم زیاده بود لبالب

به سنگ معصیت آوخ شکسته گشت سبویم

هزار رنگ برآمیختم به حیلت و تزویر

به خون دل سزد ار چهره را ز رنگ بشویم

هوای گلشن تو درگرفت بوی مشامم

کجا نسیم سعادت ز باغ قدس ببویم

هزار جهد کنم تا ز چاه نفس برآیم

ولی اسیر مقید به چاه نفس فرویم

به روی سخت ز سوهان مرگ جان نتوان برد

که سوده گردم اگر فی المثل چو آهن و رویم

(جنید) ناله و زاری بود طریق تو ناچار

که راه و روی ندارم جز آن که گریم و مویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶هر دم از شرم گنه ریزان شود آبم ز چشم
  2. شمارهٔ ۷گذشت عمر و نکردیم هیچ‌کار دریغ
  3. شمارهٔ ۸ای دل غافل زمان کار‌سازی کردن است
  4. شمارهٔ ۹مِسکنت پیشه کن که زیرا زود
  5. شمارهٔ ۱۰غم ایمان و خوف دینت نیست
  6. شمارهٔ ۱۱هر کس که با بلای خدا صبر کرده است
  7. شمارهٔ ۱۲بگذشت عمر و توشه ره برنداشتیم
  8. شمارهٔ ۱۳ای لطف بی‌نهایت تو دست‌گیر ما
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.