پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱

بس که دیدم همه سو آن بت هرجائی را

هیچ نشتاخته‌ام معنی تنهایی را

نیست مغزم دمی از نکهت زلفش خالی

تا چه سرّ است نهان این سر سودائی را

زاهدا دور شو از باده‌پرستان که بالطبع

تاب خشکی نبود مردم دریائی را

تا که مشغول صفاتی، نبری راه به ذات

بگذر از عالم نی گر طلبی نائی را

در مژه تا چه فسون باشدش آن خسرو حسن

تا به اکنون که نکو کرده صف آرائی را

سیم اشک و زر چهرم بود ار هیچم نیست

عشق تو داده به من فقر و توانائی را

زیر این طاق مقرنس نسزد منزل دل

خانه سخت است مکان مردم صحرائی را

کور باید نظر از هر چه به جز طلعت دوست

گرچو جیحون طلبی لذت بینایی را

نیکنامی است چو مطبوع به دوران امیر

مپسند از دل ما این همه رسوائی را

خان دریا دل صافی گهر راد، حسین

که فلک ختم بدو ساخته مولائی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳هر شبی کآن پسر از مهر به تمکین من است
  2. شمارهٔ ۴مطرب از وصف لبت تا که بیانی دارد
  3. شمارهٔ ۵هی سر زلف خون آن شوخ پری زاده زند
  4. شمارهٔ ۶چشمت به تیر غمزه دلم را نشانه کرد
  5. شمارهٔ ۷دلت آن به که به هم چشمی چشم تو نکوشد
  6. شمارهٔ ۸ای ماه گلت را مگر از زهره سرشتند
  7. شمارهٔ ۹کیست آن لعبت مغرور که رعناست زبس
  8. شمارهٔ ۱۰آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.