پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۵

هی سر زلف خون آن شوخ پری زاده زند

خوی بدبین که شبیخون بهر افتاده زند

گشت لوح دلم از خال و خطش عکس پذیر

هرچه نقش است بما آن پسر ساده زند

بگذر ای شیخ زخاک در خمار بخیر

کآب او آتش در دامن سجاده زند

سرو رابی ثمری از تو خجل کرد بلی

مرد باید که دم از دولت آماده زند

نازم آن آهوی چشمت که بهمدستی زلف

شیر را برسرکوی تو بقلاده زند

باکه پیغام فرستم برت ای مایه ناز

که بپاسخ لب تو راه فرستاده زند

هرکه را نشئه چشم سیهت برد زدست

نشود مست اگر صد خم از باده زند

نه بشیرین پسران خیر و نه سیمین صنمان

ای خوش آن رند که بر زیر نر و ماده زند

طره اش برد دل خلق چه سازد جیحون

گرکسی شکوه او در بر شهزاده زند

رفعت الملک شهنشاه ملک زاده رفیع

که بگردون علم از فطرت آزاده زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷دلت آن به که به هم چشمی چشم تو نکوشد
  2. شمارهٔ ۸ای ماه گلت را مگر از زهره سرشتند
  3. شمارهٔ ۹کیست آن لعبت مغرور که رعناست زبس
  4. شمارهٔ ۱۰آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش
  5. شمارهٔ ۱۱دوش در خواب همی خنجر جانان دیدم
  6. شمارهٔ ۱۲تسکین خاطر آورد آن روی مهوشم
  7. شمارهٔ ۱۳کی دست ز دامنت بدارم
  8. شمارهٔ ۱۴شیخ محرم شو وز آن مغبچه پیمانه بزن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.