پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۸

ای ماه گلت را مگر از زهره سرشتند

یا بر لب تو طالع داوود نوشتند

آن قوم که با چون تو جوان‌اند هم آغوش

خود پیر نگردند که از اهل بهشتند

عشّاق تو را موی سیه یافت سپیدی

یعنی فلکش پنبه نمود آن چه که رشتند

آن جا که زند موکبهٔ حسن تو خرگاه

شاهان همه فرمانبر و خوبان همه زشتند

شد مصحف خوبی چو برخسار تو نازل

ز ابروی تو سر لوح وی از مشک نوشتند

تا گرد لبت رست خط سبز تو گفتم

خرما نتوان خورد از این خار که کشتند

وصل تو و مداحی شهزاده بهشت‌ست

جیحون چه توان کرد که اغیار نهشتند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش
  2. شمارهٔ ۱۱دوش در خواب همی خنجر جانان دیدم
  3. شمارهٔ ۱۲تسکین خاطر آورد آن روی مهوشم
  4. شمارهٔ ۱۳کی دست ز دامنت بدارم
  5. شمارهٔ ۱۴شیخ محرم شو وز آن مغبچه پیمانه بزن
  6. شمارهٔ ۱۵رخ ندانم که بود نازک و سیمین‌تر از این
  7. شمارهٔ ۱۶ای ترک جفاپیشه لختی به وفا دم زن
  8. شمارهٔ ۱۷ای ورق عشق تو دفتر آیین من
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.