پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۷

دلت آن به که به هم چشمی چشم تو نکوشد

یا به بیماریش از صحت خود چشم بپوشد

تو بعناب مداوا نتوانی که زخجلت

پیش عناب لبت شیره عناب بخوشد

خود چه دلسوخته بوسه زدت کز تف عشقش

تب برآوردی وزان لب همه تبخاله بجوشد

گو طبیعت ندهد نسخه بتجویز بنفشه

که برخط تو عطار بنفشه نفروشد

اگر از ناله نی تابش تب از تو شود طی

گوش سوی دل من دارکه چون نی بخروشد

بسکه شیرین لب تو خنده زد از گریه جیحون

ننشینم ترش ار چند گهی تلخ بنوشد

زعفرانیست رخت از تب وزانش بستودم

که همی خواجه به خنده غزلم چون بنیوشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹کیست آن لعبت مغرور که رعناست زبس
  2. شمارهٔ ۱۰آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش
  3. شمارهٔ ۱۱دوش در خواب همی خنجر جانان دیدم
  4. شمارهٔ ۱۲تسکین خاطر آورد آن روی مهوشم
  5. شمارهٔ ۱۳کی دست ز دامنت بدارم
  6. شمارهٔ ۱۴شیخ محرم شو وز آن مغبچه پیمانه بزن
  7. شمارهٔ ۱۵رخ ندانم که بود نازک و سیمین‌تر از این
  8. شمارهٔ ۱۶ای ترک جفاپیشه لختی به وفا دم زن
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.