پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش

سعی ما با خط او نقش بر آب است جمعیش

کس ندانم که نخواهد بود آن ترک مطاعش

دل نباشد که نیابی بر آن شوخ مطیعش

هرکه را چهر تو منظور چه زحمت ز خزانش

هرکه را وصل تو مقدور چه حاجت به ربیعش

یارب از کوی خرابات چه خیزد که به شوخی

ینجه با زاهد صد ساله زند طفل رضیعش

هرکه از بند بگریخت نیابند پناهش

هر که از چشم تو افتاد نجویند شفیعش

ندهی گوش گر از مهر تو بر ناله جیحون

باری اندیشه کن از سطوت شهزاده رفیعش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲تسکین خاطر آورد آن روی مهوشم
  2. شمارهٔ ۱۳کی دست ز دامنت بدارم
  3. شمارهٔ ۱۴شیخ محرم شو وز آن مغبچه پیمانه بزن
  4. شمارهٔ ۱۵رخ ندانم که بود نازک و سیمین‌تر از این
  5. شمارهٔ ۱۶ای ترک جفاپیشه لختی به وفا دم زن
  6. شمارهٔ ۱۷ای ورق عشق تو دفتر آیین من
  7. شمارهٔ ۱۸نبود به میگساری عیبی به غیر مستی
  8. شمارهٔ ۱۹گرچه ز دشمنی همی درپی کشتن منی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.