پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

نبود به میگساری عیبی به غیر مستی

آن هم چو نیک بینی بهتر ز خودپرستی

از آن دهان و لب گشت بر من یقین که ایزد

بر نیستی نهاده است بنیاد ملک هستی

معراج ما ضعیفان در خاکساری آمد

چون نی ره بلندی بگزین طریق پستی

از یک شراب بینم اسلام و کفر را مست

تا خود چه شیوه بوده است در ساقی الستی

کو بخت آنکه چینم سیبی ز بوستانت

کز آستین کوته ناید درازدستی

آمیختی به جیجون تا ساختیش مفتون

او چون که دل به تو بست تو مهر از او گسستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰بر بوی آن دلارام طبعم گرفته خوئی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.