پرش به محتوای اصلی
جیحون یزدی

غزلیات

شمارهٔ ۴

مطرب از وصف لبت تا که بیانی دارد

بحقیقت سخنش لطفی و جانی دارد

سرگرانست اگر زلف تو با ما چه عجب

بدوش از دل ما بار گرانی دارد

تا قرین با قمر چهر توشد عقرب زلف

عاشق روی توهر لحظه قرانی دارد

جای خوبان بدل و جای تو برمنظرجان

هرکسی بر حسب خویش مکانی دارد

کی چو لعل تو بود مهر سلیمان آری

مهر تسخیر دل خلق نشانی دارد

ابروانت نه همین تیر جفا راند به من

ماه نو نیز از او پشت کمانی دارد

کهنه شد شهرت شیرین وکنون نوبت ماست

هر صنم عهدی و هرشوخ زبانی دارد

گر غزل شیوه جیحون نبود عیبی نیست

هرکسی طبعی و هر طبع زبانی دارد

بعیان اینقدر جور مکن آگه باش

که ملک زاده بمن لطف نهانی دارد

آفتاب فلک مرتبه شهزاده رفیع

که فلک پاس درش را جولانی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶چشمت به تیر غمزه دلم را نشانه کرد
  2. شمارهٔ ۷دلت آن به که به هم چشمی چشم تو نکوشد
  3. شمارهٔ ۸ای ماه گلت را مگر از زهره سرشتند
  4. شمارهٔ ۹کیست آن لعبت مغرور که رعناست زبس
  5. شمارهٔ ۱۰آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعش
  6. شمارهٔ ۱۱دوش در خواب همی خنجر جانان دیدم
  7. شمارهٔ ۱۲تسکین خاطر آورد آن روی مهوشم
  8. شمارهٔ ۱۳کی دست ز دامنت بدارم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جیحون یزدی

میرزا محمد جیحون یزدی ملقب به «نواب»، مشهور به «تاج‌الشعرا» و متخلص به «جیحون» (زادهٔ ۱۲۵۰ قمری در یزد، درگذشتهٔ ۱۳۰۱ قمری در کرمان) یکی از شاعران مشهور یزدی دوره قاجار بود. وى تحصیلات متداول را در زادگاهش یزد گذراند اما ترک وطن کرد و چندى در ایران، هندوستان و اسلامبول به اقامت داشت. وی سرانجام در کرمان اقامت گزید و د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.