پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹

بندم به سینه دمبدم از سیم مژگان تارها

وز دل بر این قانون ز غم بیرون دهم آزارها

تا لعل شکر خای تو شد قیمتی کالای تو

درهر سر از سودای تو شوریست در بازارها

باشدکه یک گلبرگ تر آید چو رویت در نظر

چون باد گردم هر سحر گرد همه گلزارها

بی رویت ای رشک سمن گل نیست آنها در چمن

دور از تو برق آه من آتش زد اندر خارها

با ضعف تن پشت دوتا تا ایستم پیشت به پا

در کوی تو نبود مرا پشتی جز از دیوارها

پندار زهدم داده خو با کردن از خود گفت و گو

می ده که یابد شست و شو نقش همه پندارها

جامی چه غم گر خون خورد تا شعر رنگین آورد

برخاطرت گر بگذرد روزی بدین گفتارها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱کؤوس الراح دارت خذ ید الساقی و قبلها
  2. شمارهٔ ۱۲شراب لعل باشد قوت جان‌ها قوت دل‌ها
  3. شمارهٔ ۱۳رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محمل‌ها
  4. شمارهٔ ۱۴قومی به هوای حج در قطع بیابان‌ها
  5. شمارهٔ ۱۵مجلس پیر مغان است و پر از باده سبوها
  6. شمارهٔ ۱۶بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را
  7. شمارهٔ ۱۷جز شمع کافوری مخوان آن سرو سیم اندام را
  8. شمارهٔ ۱۸ای خط تو کرده رقم از مشک لوح سیم را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.