پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

بساط سبزه فکندند کوه و صحرا را

ز لاله آرزوی جام تازه شد ما را

کجاست ساقی گلرخ که رنگ لاله دهد

به بزم گل ز می لعل جام مینا را

ازان میی که فروغش اگر رسد به سهیل

عقیق ناب کند سبحه ثریا را

به طرف باغ نه امروز بزم عیش که هست

ترانه های عجب بلبلان شیدا را

می مروق و فصل بهار و صوت هزار

کجا به توبه شود میل طبع دانا را

دماغ عقل ز فکر زمانه سوداییست

پیاله ای دو سه درده علاج سودا را

به باده وقت خود امروز صرف کن جامی

گذار با کرم دوست کار فردا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸ای خط تو کرده رقم از مشک لوح سیم را
  2. شمارهٔ ۱۹بنازم آن سوار نازنین را
  3. شمارهٔ ۲۰بی تو از جان ملالت است مرا
  4. شمارهٔ ۲۱ای کرده نهان شرم جمال تو پری را
  5. شمارهٔ ۲۲بر آستان تو عزیست خاکساران را
  6. شمارهٔ ۲۳زاهدا چند به طاعات مراعات مرا
  7. شمارهٔ ۲۴کیست کز خون پر رقم بیند رخ زرد مرا
  8. شمارهٔ ۲۵رو ای صبا و بگو یار دلستان مرا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.