پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

جز شمع کافوری مخوان آن سرو سیم اندام را

کز تن چو پیراهن کشد روشن کند حمام را

گیسوی مشکین بر تنش گویی نهاده باغبان

بهر شکار بلبلان بر خرمن گل دام را

نبود شب مهمانیش حاجت به شمع افروختن

کز رخ فروغ صبحدم بخشد نماز شام را

از عام دین و دل برد وز خاص زهد و معرفت

گسترده دامی خط او تاراج خاص و عام را

طوق سیه بختی شده در گردن جان لازمم

تا گرد رویش دیده ام آن خط عنبر فام را

آرام جانم می برد رفتار تو کو یک زمان

بنشین و آرامی بده این جان بی آرام را

گفتار جامی را نشان وصف جمالش پس چه غم

گر راوی شعرش کند محو از تخلص نام را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹بنازم آن سوار نازنین را
  2. شمارهٔ ۲۰بی تو از جان ملالت است مرا
  3. شمارهٔ ۲۱ای کرده نهان شرم جمال تو پری را
  4. شمارهٔ ۲۲بر آستان تو عزیست خاکساران را
  5. شمارهٔ ۲۳زاهدا چند به طاعات مراعات مرا
  6. شمارهٔ ۲۴کیست کز خون پر رقم بیند رخ زرد مرا
  7. شمارهٔ ۲۵رو ای صبا و بگو یار دلستان مرا
  8. شمارهٔ ۲۶نه کوی دوست هوای چمن گذاشت مرا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.