پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

نه کوی دوست هوای چمن گذاشت مرا

نه یاد او هوس انجمن گذاشت مرا

ربوده بود ز من یار من مرا یا رب

چه جرم رفت که دیگر به من گذاشت مرا

گرفتمش سر ره دی پر از سخن دهنی

روان گذشت و سخن در دهان گذاشت مرا

ز غصه کوه کنم چرخ بیستون گویی

درین هنر به دل کوهکن گذاشت مرا

تنم گداخت ز هجران و جان بسوخت ز شوق

بلای عشق نه جان و نه تن گذاشت مرا

مرا چه زهره که گردم ندیم خلوت او

بس اینکه گرد در خویشتن گذاشت مرا

چگونه شرح دهم سر عشق او جامی

که عشق او نه مجال سخن گذاشت مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا
  2. شمارهٔ ۲۹ماه من گر عیان کند خود را
  3. شمارهٔ ۳۰تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را
  4. شمارهٔ ۳۱سبکدستی کن ای ساقی بده رطل گران ما را
  5. شمارهٔ ۳۲نشست اشک روان زنگ محنت از شب ما
  6. شمارهٔ ۳۳بیاکه تا ز تو ای مه تهیست منزل ما
  7. شمارهٔ ۳۴ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
  8. شمارهٔ ۳۵ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.