پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا

از تو خشنودم به هر خواری که می داری مرا

چیست جرم من که هر گه بار بندی زین دیار

دیگران را همسفر سازی و بگذاری مرا

دیدمت در خواب هم آغوش خویش ای کاشکی

دست دادی یک شب این دولت به بیداری مرا

چشم آن دارم که چون بر آستانت جان دهم

هم به خاک آستان خویش بسپاری مرا

خوان حسنت تا شد از سبزی خط آراسته

نیست زان خوان بهره ای غیر از جگر خواری مرا

کم کنم در عشق تو خود را دعای عافیت

زانکه خاطر خوش بود با این گرفتاری مرا

شعر خوش برمن جهان را ساخت جامی چون قفس

شد بلای جان چو طوطی نغز گفتاری مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را
  2. شمارهٔ ۳۱سبکدستی کن ای ساقی بده رطل گران ما را
  3. شمارهٔ ۳۲نشست اشک روان زنگ محنت از شب ما
  4. شمارهٔ ۳۳بیاکه تا ز تو ای مه تهیست منزل ما
  5. شمارهٔ ۳۴ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
  6. شمارهٔ ۳۵ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما
  7. شمارهٔ ۳۶کشته خنجر عشق است دل زنده ما
  8. شمارهٔ ۳۷ای پریرخ مرو از خانه ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.