پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا

نیست خاطر سوی تریاک و فسون مایل مرا

نیست تریاک و فسون من بجز جانان که ساخت

مهرش از صبح ازل در جان و دل منزل مرا

عمر در تحصیل وصلش رفت و آن حاصل نشد

وارهان ای هجر ازین تحصیل بی حاصل مرا

منزل او دور و بر من کوههای بار دل

کی تواند برد با این بارها محمل مرا

هستی من شد حجاب او بده ساقی شراب

تا کند از هستی من یک زمان غافل مرا

گر نگیرد دست من شاه عرب ای وای من

اینچنین کاندر عجم مانده ست پا در گل مرا

جامی آسا غرقه دریای عشق او شدم

هیچ ازین دریا مبادا روی در ساحل مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹ماه من گر عیان کند خود را
  2. شمارهٔ ۳۰تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را
  3. شمارهٔ ۳۱سبکدستی کن ای ساقی بده رطل گران ما را
  4. شمارهٔ ۳۲نشست اشک روان زنگ محنت از شب ما
  5. شمارهٔ ۳۳بیاکه تا ز تو ای مه تهیست منزل ما
  6. شمارهٔ ۳۴ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
  7. شمارهٔ ۳۵ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما
  8. شمارهٔ ۳۶کشته خنجر عشق است دل زنده ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.