پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

بر آستان تو عزیست خاکساران را

که نیست تخت نشینان و تاجداران را

به بیقراری زلفت گرفته ایم قرار

قرارگاه جز این نیست بیقراران را

ز باغ لطف تو بینیم تازه گلبرگی

جمال غنچه دهانان و گلعذاران را

گناه آینه فضل و رحمت است ای شیخ

مبین به چشم حقارت گناهکاران را

میار بی خردان را به روی عیب نهان

که تاب حکم محک نیست کم عیاران را

سپه به مصطبه بردندی ار خبر بودی

ز ذوق سلطنت فقر شهریاران را

ز فیض خاطر جامی نجست بهره حسود

گیاه خشک ندانست قدر باران را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴کیست کز خون پر رقم بیند رخ زرد مرا
  2. شمارهٔ ۲۵رو ای صبا و بگو یار دلستان مرا
  3. شمارهٔ ۲۶نه کوی دوست هوای چمن گذاشت مرا
  4. شمارهٔ ۲۷اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا
  5. شمارهٔ ۲۸ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا
  6. شمارهٔ ۲۹ماه من گر عیان کند خود را
  7. شمارهٔ ۳۰تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را
  8. شمارهٔ ۳۱سبکدستی کن ای ساقی بده رطل گران ما را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.