پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰

بی تو از جان ملالت است مرا

با تو بنگر چه حالت است مرا

بی جمال تو گر به مه نگرم

از خیالت خجالت است مرا

کرده ام در صف سگانت جای

بین چه جاه و جلالت است مرا

عشق گفتی ضلالتیست قدیم

از تو رو در ضلالت است مرا

هر چه جز فن عشق و علم نظر

در حساب جهالت است مرا

منم آن آینه که از هر رنگ

داده مهرت صقالت است مرا

دال زلفت کشید جامی و گفت

کین به دولت دلالت است مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲بر آستان تو عزیست خاکساران را
  2. شمارهٔ ۲۳زاهدا چند به طاعات مراعات مرا
  3. شمارهٔ ۲۴کیست کز خون پر رقم بیند رخ زرد مرا
  4. شمارهٔ ۲۵رو ای صبا و بگو یار دلستان مرا
  5. شمارهٔ ۲۶نه کوی دوست هوای چمن گذاشت مرا
  6. شمارهٔ ۲۷اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا
  7. شمارهٔ ۲۸ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا
  8. شمارهٔ ۲۹ماه من گر عیان کند خود را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.