پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

بنازم آن سوار نازنین را

که برد از کف عنان عقل و دین را

اگر سلطان جمالش را ببیند

کند تسلیم او تاج و نگین را

چو نتوانم که بوسم نعل رخشش

به هر جا بگذرد بوسم زمین را

مراآن لطف ساعد گشت نی تیغ

چو برزد بهر قتلم آستین را

برآرد صوفی انگشت شهادت

چو بیند آن لب چون انگبین را

ز چین زلف چون بنمایدم روی

به یاد آرم نگارستان چین را

چو جامی جز رخش را سجده آرد

بشوید از خوی خجلت جبین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱ای کرده نهان شرم جمال تو پری را
  2. شمارهٔ ۲۲بر آستان تو عزیست خاکساران را
  3. شمارهٔ ۲۳زاهدا چند به طاعات مراعات مرا
  4. شمارهٔ ۲۴کیست کز خون پر رقم بیند رخ زرد مرا
  5. شمارهٔ ۲۵رو ای صبا و بگو یار دلستان مرا
  6. شمارهٔ ۲۶نه کوی دوست هوای چمن گذاشت مرا
  7. شمارهٔ ۲۷اژدهای عشق زد زخمی عجب بر دل مرا
  8. شمارهٔ ۲۸ای فکنده عزت حسنت به صد خواری مرا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.